نرسيده به درخت كوچه باغيست كه از خواب خدا سبزتر است...
«خانه دوست کجاست؟» در فلق بود که پرسید سوار
آسمان مکثی کرد.
رهگذر شاخه نوری که به لب داشت به تاریکی شن ها بخشید
وبه انگشت نشان داد سپیداری وگفت:
«نرسیده به درخت
کوچه باغی است که از خواب خدا سبز تراست.»
می روی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ سر بدر می آورد .
پس به سمت گل تنهایی می پیچی
دو قدم مانده به گل
پای فواره جاوید اساطیر زمین می مانی
وترا ترسی شفاف فرا می گیرد .
در صمیمیت سیال فضا خش خشی می شنوی:
کودکی می بینی
رفته از کاج بلندی بالا جوجه بردارد از لانه نور
واز او می پرسی
«خانه دوست کجاست.»
سهراب سپهري
+ نوشته شده در دوشنبه دهم مهر ۱۳۹۱ ساعت 16:21 توسط عاشقی قلعه
|