ازدواج (تضمين المزدوج ـ اعنات القرينه)
ازدواج صنعتی است که در وسط نظم یا نثر کلماتی به هم نزدیک و پیوسته آورده میشود که حرف رَوی (يعني حرف اصلی آخر آنها) یکی باشد که به آن تضمینالمزدوج نیز میگویند.[1] این صنعت در واقع یکی از فروع سجع متوازی است که برای آن اصطلاح خاصی وضع کردهاند.[2]
تضمینالمزدوج اولین بار در "مدارجالبلاغه" دیده میشود و اصطلاح "اعناتالقرینه" نیز از ادبای فارسی است.[3] جلالالدین همایی در "فنون بلاغت" میگوید: «بعضی علمای بدیع تضمینالمزدوج را با ازدواج دو صنعت شمرده، قسم اول را که کلمات مسجع، وسط جمله کنار هم واقع شده باشد ازدواج و قسم دوم را که سجعهای دیگر جمله است و محض زینتبخشی بیشتر کلام آورده میشود "تضمینالمزدوج" میگویند».[4] بهطور کلی در تضمین، رعایت حرف "روی" در آن شرط ضروری به شمار میآید که به دو صورت ظاهر میشود:
1. به صورت جناس
2. به صورت سجع متوازی و مطرف، مثل "رفیق و شفیق" "جفا و قفا" که جناس دارند و همچنین "سیرت و عادت" که سجع متوازی دارند که پهلو به پهلو و یا نزدیک هم بیاید. اما ازدواج یعنی از پی هم آوردن واژههای مسجع و متجانس و متناسب. در ازدواج یکی بودن حرف رَوی شرط نیست: (قال الله تعالی: و جئتک من سبأ بنبأ یقین.)[5]
«فلان به سیرت گزیده و عادت پسندیده معروف است و به خدمتکاری دولت و طاعتداری حضرت موصوف."[6]در این مثال همانطور که دیده میشود، کلماتی که سجع اصلی بر آن مبتنی شده دو کلمه "معروف و موصوف" است که این همان صنعت "سجع" است ولی سجعی که در سایر کلمات کنار هم آورده شده است و محض زیباتر کردن کلام آمده است "تضمینالمزدوج" گویند: "سیرت و عادت"، "گزیده و پسندیده"، "خدمتکاری و طاعتداری"، "دولت و حضرت.»
اینک نمونه زیبایی از شاهنامه میآوریم:
همه تا در آز رفته فراز
به کس بر نشد این در راز باز
در این جای رفتن نه جای درنگ
بر اسب فناگر کشد مرگ تنگ
نخفت و برآسود از روزگار
چران و چمان رخش در مرغزار
سواران ترکان تنی هفت هشت
بر آن دشت نخجیر گه برگذشت
که از شیر و دیو و نهنگ و پلنگ
نترسی و هستی چنین تیز چنگ
و نمونههایی از نثر گلستان
«بخت بلندت یار بود و چشم بختت بیدار که به صحبت پیری افتادی پخته، پرورده، جهاندیده، آرمیده، گرم و سرد چشیده، نیک و بد آزموده.»
«شیطان با مخلصان بر نمیآید و سلطان با مفلسان.»
[1] . همایی، جلالالدین؛ فنون بلاغت، تهران، طوس، 1361، چ2، ص47 و 48.
[2] . جعفری، حسین؛ ابدع البدایع، تبریز، احرار، 1377، ص47.
[3] . هوشمند، اسفندیار؛ عروسان سخن، تهران، قردوس، 1384، چ2، ص53.
[4] . همایی، پیشین، ص48.
[5]. وحیدیان کامکار، تقی؛ بدیع، تهران، سمت، 1383، ص 45
[6]. وطواط، رشیدالدین؛ حدائقالسحر و دقائقالشعر، مصحح: عباس اقبال، تهران، کتابخانهي سنایی، 1362، ص28.
+ نوشته شده در پنجشنبه یکم اسفند ۱۳۹۲ ساعت 14:22 توسط عاشقی قلعه
|