چند رباعی منتخب از خیام نیشابوری
گر بر فلکم دست بدی چون یزدان
برداشتمی من این فلک را ز میان
از نو فلکی دگر چنان ساختمی
کازاده بکام دل رسیدی آسان
برداشتمی من این فلک را ز میان
از نو فلکی دگر چنان ساختمی
کازاده بکام دل رسیدی آسان
****
در گوش دلم گفت فلک پنهانی
حکمی که قضا بود ز من میدانی
در گردش خویش اگر مرا دست بدی
خود را برهاندمی ز سرگردانی

از آمدن و رفتن ما سودی کو؟
وزتار وجود بود ما پودی کو؟
در مجمر چرخ جان چندین پاکان
می سوزد و خاک می شود دودی کو؟
حکمی که قضا بود ز من میدانی
در گردش خویش اگر مرا دست بدی
خود را برهاندمی ز سرگردانی

از آمدن و رفتن ما سودی کو؟
وزتار وجود بود ما پودی کو؟
در مجمر چرخ جان چندین پاکان
می سوزد و خاک می شود دودی کو؟
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم شهریور ۱۳۹۲ ساعت 22:46 توسط عاشقی قلعه
|