جبران خليل جبران
اگر توانسته باشم در قلب يک انسان
پنجره جديدي را به سوي او باز کرده باشم
زندگاني من پوچ نبوده است
زندگاني تنها چيزي است که اهميت دارد
نه شادماني و نه رنج و نه غم يا شادي
تنفر همانقدر خوب است که عشق
و دشمن همانقدر خوب است که دوست
براي خودت زندگي کن
زندگاني را به آن سان که خود مي خواهي زندگي کن
و از اين رهگذر است که تو
وفادارترين دوست انسان خواهي بود
من هر روز تغيير مي کنم
و در هشتاد سالگي هم ، همچنان تجربه مي آموزم و تغيير مي کنم
کارهايي را که به انجام رسانده ام
ديگر به من ربطي ندارد ، ديگر گذ شته است
من براي زندگي هنوز نقدينه هاي بسياري در اختيار دارم
پنجره جديدي را به سوي او باز کرده باشم
زندگاني من پوچ نبوده است
زندگاني تنها چيزي است که اهميت دارد
نه شادماني و نه رنج و نه غم يا شادي
تنفر همانقدر خوب است که عشق
و دشمن همانقدر خوب است که دوست
براي خودت زندگي کن
زندگاني را به آن سان که خود مي خواهي زندگي کن
و از اين رهگذر است که تو
وفادارترين دوست انسان خواهي بود
من هر روز تغيير مي کنم
و در هشتاد سالگي هم ، همچنان تجربه مي آموزم و تغيير مي کنم
کارهايي را که به انجام رسانده ام
ديگر به من ربطي ندارد ، ديگر گذ شته است
من براي زندگي هنوز نقدينه هاي بسياري در اختيار دارم
+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم شهریور ۱۳۹۲ ساعت 9:31 توسط عاشقی قلعه
|