دست مرا بگیر و ببر شهر دیگری مانند ماهیان که پی نهر دیگری…
شیرین نکرد کام تو را این دیار اگر در جام من نریخت مگر زهر دیگری ... با عاشقان، زمانه بگو آشتی نکن! غمگین نمیشویم جز از قهر دیگری
عشق، آن عصای معجزه در دستهای توست بگذار با تو بگذرم از بحر دیگری
تلخ و رسولکُش شده این روزگار، کاش ایمان بیاورم به تو در دهر ِ دیگری…
+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم شهریور ۱۳۹۲ ساعت 13:17 توسط عاشقی قلعه
|
هر روز صبح در آفريقا وقتي خورشيد طلوع مي کند يک غرال شروع به دويدن ميکند و مي داند سرعتش بايد از يک شير بيشتر باشد تا کشته نشود
هر روز صبح در آفريقا وقتي خورشيد طلوع مي کند يک شير شروع به دويدن مي کند و مي داند که بايد سريع تر از آن غزال بدود تا از گرسنگي نمیرد مهم نيست غزال هستي يا شير با طلوع خورشيد دويدن را آغاز کن ................................................... امروز امروز است امروز هر چقدر بخندي و هر چقدر عاشق باشي از محبت دنيا کم نميشه پس بخند و عاشق باش امروز هر چقدر دلها را شاد کني کسي به تو خورده نميگيره پس شادي بخش باش امروز هرچقدر نفس بکشي جهان با مشکل کمبود اکسيژن رو به رو نميشه پس از اعماق وجودت نفس بکش امروز هر چقدر آرزو کني چشمه ي آرزوهات خشک نميشه پس آرزو کن امروز هر چقدر خدا را صدا کني خدا خسته نميشه پس صدايش کن او منتظر توست او منتظر آرزوهايت خنده هايت گريه هايت ستاره شمردن هايت و عاشق بودن هايت است امروز امروز است ................................