قصه ی جانسوز
خواستم شرح جفاهای تو را بنویسم
مو به مو آنچه به من رفته جفا بنویسم
لرزش دست و تپشهای دل و جاری اشک
سد راهم شده نگذاشته تا بنویسم
پدر عشق بسوزد که قلم دستم داد
تا خطاهای تو را جمله سزا بنویسم
باید از سر بگذارم گله هایی که مراست
و به دلخواه تو بی جا همه جا بنویسم
نارواها که تو در حق دل من کردی
بشمارم همه را لطف و روا بنویسم
بیت بیت غزل دفتر دل را هر شب
یا بخوانم به تمنای تو یا بنویسم
شب قدری که تو در خاطر من گل کردی
جزو محبوبترین خاطره ها بنویسم
سالها رفت که در اول منظومه ی عشق
مانده ام نام تو یا نام خدا بنویسم
شرح این قصه جانسوزنه حرفیست که من
بر ورق پاره ی هر بی سر و پا بنویسم
دفتر عمر من از یاوه سرایی پر شد
یارب این توبه ی ناکرده کجا بنویسم؟
عباس خوش عمل کاشانی
+ نوشته شده در شنبه دهم فروردین ۱۳۹۲ ساعت 18:36 توسط عاشقی قلعه
|