بزرگا گیتی آرا نقش بند روزگارا 

 ای بهار ژرف به دیگر روز ودیگر سال تو می ایی و باران در رکابت 
 
مژده ی دیدار و بیداری
تو می ایی و همراهت 
 
شمیم و شرم شبگیران 
 
و لبخند جوانه ها که می رویند از تنواره ی پیران تو می ایی و در باران رگباران صدای گام نرمانرم تو بر خاک سپیداران عریان را به اسفندارمذ تبریک خواهد گفت تو می خندی و در شرم شمیمت شب بخور مجمری خواهد شدن در مقدم خورشید نثاران رهت از باغ بیداران شقایق ها و عاشق ها
چه غم کاین ارغوان تشنه را 
 
در رهگذر خود 
 
نخواهی دید

شفیعی کدکنی