مزمور بهار
بزرگا گیتی آرا نقش بند روزگارا
ای بهار ژرف به دیگر روز ودیگر سال تو می ایی و باران در رکابت
مژده ی دیدار و بیداری
تو می ایی و همراهت
شمیم و شرم شبگیران
و لبخند جوانه ها که می رویند از تنواره ی پیران تو می ایی و در باران رگباران صدای گام نرمانرم تو بر خاک سپیداران عریان را به اسفندارمذ تبریک خواهد گفت تو می خندی و در شرم شمیمت شب بخور مجمری خواهد شدن در مقدم خورشید نثاران رهت از باغ بیداران شقایق ها و عاشق ها
چه غم کاین ارغوان تشنه را
در رهگذر خود
نخواهی دید
شفیعی کدکنی
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم اسفند ۱۳۹۱ ساعت 21:54 توسط عاشقی قلعه
|