پرنده وطناب
پشت پنجره ام را کوبید
گفتم که هستی؟
گفت:آفتاب
بی اعتنا طناب را آماده کردم...
پشت پنجره ام را کوبید
گفتم که هستی؟
گفت:ماه
بی اعتنا طناب را آماده کردم...
پشت پنجره ام را کوبیدند
گفتم که هستید؟
گفتند:همه ستارگان دنیا
بی اعتنا طناب را آماده کردم...
پشت پنجره ام را کوبید
گفتم که هستی؟
گفت:یک پرنده آزاد
من پنجره را با اشتیاق باز کردم...
خسرو گلسرخی
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم دی ۱۳۹۱ ساعت 15:28 توسط عاشقی قلعه
|