همدمم دور از تو تنها اشک بود
همدمم دور از تو تنها اشک بود
قطره ، قطره می فتاد از رخ به خاک
چهره ات را دیده بودم پیش از این
بَس تو محزون بودی و اندوهناک
گریه ات را دیده بودم های های
عکسِ آن آمد به چشمَم آشکار
ابرِ تاریکی به سقفِ دل نشست
سیل و رگباری بزد بر هر کنار
تا تو غمگینی ، چنینَم بی قرار
تا تو توفانی ، چو موجَم بی مهار
تا تو می تازی به دریایِ دلم
در افق ها نیست جز شبهایِ تار
من نمی خواهم ببینم در تو جز
شادمانی ، خنده هایی بی امان
بشکفد تا گل از آن گلخندِ تو
پس قرار آید به من در این میان
ابوالقاسم الوندی
+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم دی ۱۳۹۱ ساعت 19:12 توسط عاشقی قلعه
|