خدا...
خواب دیدم در خواب با خدا گفتگو دارم....
خدا گفت :
پس می خواهی با من گفتگو کنی ؟
گفتم : اگر وقت داشته باشید ...
خدا لبخند زدو گفت:
زمان من ابدی است... پس چه سوالی در ذهنت از من داری؟
گفتم : چه چیزی بیش از همه شما را در مورد انسان متعجب می کند؟
خدا پاسخ داد :
این که آنها از بودن در دوران کودکی ملول می شوند، عجله دارند زودتر بزرگ شوند..و بعد حسرت دوران کودکی را می خوردند....
این که سلامتی شان را صرف به دست آوردن پول می کنند و بعد پولشان را خرج بدست آوردن سلامتی شان می کنند...
اینکه با نگرانی به آینده ، زمان حال فراموششان می شود و آنچنان که دیگر نه در آینده زندگی می کنند و نه در حال.....
این که چنان زندگی می کنند که گویی هرگز نخواهند مرد، و چنان می میرند که گویی هرگز زنده نبوده اند...
خاضعانه گفتم :
از اینکه وقت تان را به من دادید متشکرم...آیا چیز دیگری هست که دوست دارید آفریدگانتان بدانند؟
خدا لبخند زد و گفت :
فقط بدانند که من اینجایم....
همیشه...