مولانا
این شعر زیبای حضرت مولوی هم تقدیم به همه كساني كه با بزرگواري بنده را مورد لطف و مرحمت قرار دادند


بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست
بگشای لب که قند فراوانم آرزوست
یکدست جام باده و یک دست زلف یار
رقصی چنین میانه میدانم آرزوست
زین همرهان سست عناصر دلم گرفت
شیر خدا و رستم دستانم آرزوست
دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر
کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست
گفتند یافت می نشود گشته ایم ما
گفت آنچه یافت می نشود آنم آرزوست
+ نوشته شده در جمعه دهم آذر ۱۳۹۱ ساعت 1:57 توسط عاشقی قلعه
|