عطر يار
اگر خطا نکنم ، عطر ، عطر یار من است
کدام دسته گل امروز بر مزار من است
گلی که آمده بر خاک من نمی داند
هزار غنچه ی خشکیده در کنار من است
گل محمدی من ، مپرس حال مرا
به غم دچار چنانم که غم دچار من است
تو قرص ماهی و من برکه ای که می خشکد
خود این خلاصه ی غم های روزگار من است
بگیر دست مرا تا زخاک بر خیزم
اگرچه سوخته ام ، نوبت بهار من است.
فاضل نظری
+ نوشته شده در سه شنبه هفتم آذر ۱۳۹۱ ساعت 21:10 توسط عاشقی قلعه
|