دوباره آتش زده بر قلبِ نازکِ سیگار
هوای سرد و تو و فندک و پُک سیگار

تو طبقِ عادتِ هر روز می‌نویسی
 باز
به روی صندلیت «عشق» با نوکِ سیگار

و سرفه می‌کنی و یادِ حرف‌های
 منی
که گفته بوده‌ام انگار با تو که سیگار،

برای حنجره‌ات خوب نیست دست
 بکش
و دست می‌کشی از آخرین پکِ سیگار

نه! جای پای کسی نیست جز خودت
 این‌جا
فقط زمین و تن بی‌تحرکِ سیگار

کسی نمی‌رسد از راه، سخت می‌رنجی

و
 می‌روی که ببینی تدارکِ سیگار

نجمه زارع