<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>چکامه ادب پارسی</title>
<link>https://aasheghi.blogfa.com</link>
<description>ادبی</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sat, 19 Aug 2017 09:00:00 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>و به جز ماه دل از عالم و آدم کندم...</title>
<link>https://aasheghi.blogfa.com/post/794</link>
<description>زندگی یک چمدان است که می آوریش بار و بندیل سبک می کنی و می بریش خودکشی،مرگ قشنگی که به آن دل بستم دست کم هر دو سه شب سیر به فکرش هستم گاه و بیگاه پُر از پنجره های خطرم به سَرم می زند این مرتبه حتما بپرم گاه و بیگاه شقیقه ست و تفنگی که منم قرص ماهی که تو باشی و پلنگی که منم چمدان دست تو و ترس به چشمان من است این غم انگیزترین حالت غمگین شدن است قبل رفتن دو سه خط فحش بده،داد بکش هی تکانم بده،نفرین کن و فریاد بکش قبل رفتن بگذار از تهِ دل آه شوم طوری از ریشه</description>
<pubDate>Sat, 19 Aug 2017 09:00:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>aasheghi</dc:creator>
<guid>aasheghi.blogfa.com/post/794</guid>
</item>
<item>
<title>در جاني هنوز</title>
<link>https://aasheghi.blogfa.com/post/793</link>
<description>دل ز تــن بــردی و در جــانـی هـنــوز دردهـا دادی و درمــانــی هـنــوز آشــکـارا ســیـنـه ام بــشــکـافــتــی همچـنان در سینه پـنهانی هنوز مـلـک دل کـردی خـراب از تـیـغ کـیـن واندر این ویرانه سـلـطـانی هنوز هر دو عـالـم قـیمـت خـود گـفـتـه ای نـرخ بـالـا کـن کـه ارزانـی هـنـوز خــون کــس یـارب نــگــیـرد دامــنــت گر چه در خون ناپشیمانی هنوز جــور کـردی ســالـهـا چــون کـافــران بـهر رحـمـت نامسـلـمـانی هنوز مـا ز گـریـه چـون نـمـک بـگـداخـتـیـم تـو بـه</description>
<pubDate>Sat, 27 Jun 2015 06:23:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>aasheghi</dc:creator>
<guid>aasheghi.blogfa.com/post/793</guid>
</item>
<item>
<title>فريدون مشيري مرگ...</title>
<link>https://aasheghi.blogfa.com/post/792</link>
<description>چرا از مرگ می ترسید چرا زین خواب جان آرام شیرین روی گردانید چرا آغوش گرم مرگ را افسانه می دانید مپندارید بوم نا امیدی باز به بام خاطر من می کند پرواز مپندارید جام جانم از اندوه لبریز است مگویید این سخن تلخ و غم انگیز است... بهشت جاودان آن جاست جهان آنجا و جان آنجاست... نه فریادی نه آهنگی نه آوایی نه دیروزی نه امروزی نه فردایی جهان آرام و جان آرام زمان در خواب بی فرجام خوش آن خوابی که بیداری نمی بیند سر از بالین اندوه گران خویش بردارید در این دوران که</description>
<pubDate>Sun, 03 May 2015 17:38:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>aasheghi</dc:creator>
<guid>aasheghi.blogfa.com/post/792</guid>
</item>
<item>
<title>قاسم صرافان</title>
<link>https://aasheghi.blogfa.com/post/791</link>
<description>چون ماهیان برکه‌ام، بی‌تاب ماهم یا رضا ! از عاشقانِ «عاشقی با یک نگاهم» یا رضا ! من خوب می‌دانم بدم اما دوباره آمدم خاکیِ راه مشهدم پس سر به راهم یا رضا ! به به! چه می‌آید به هم ترکیب ما، آخر بر آن صحن سفید مرمرت، خالی سیاهم یا رضا ! وقت نظر بر گنبد و گلدسته‌های عرشیت افتاده با عمامه‌ها از سر کلاهم یا رضا ! تو شرط مستی هستی و هستم ز نیشابوریان در صحن جمهوری اگر «مشروطه‌خواه»م یا رضا ! مشروطه و مشروعه را دادم به دست عاقلان در مجلس مستان تو با پادشاهم یا رضا</description>
<pubDate>Wed, 28 Jan 2015 19:29:34 +0330</pubDate>
<dc:creator>aasheghi</dc:creator>
<guid>aasheghi.blogfa.com/post/791</guid>
</item>
<item>
<title>معلم</title>
<link>https://aasheghi.blogfa.com/post/790</link>
<description>اسم من گم شده است توی دفترچه ی پر حجم زمان دیرگاهی است فراموش شدم. اسم من گم شده است لا به لای ورق کهنه ی آن لایحه ها زیر آن بند غریب پشت انبوهی از آن شرط و شروط لای آن تبصره ها اسم من گم شده است در تریبون معلق شده سخت سکوت حق من گم شده است. زنگ انشاء کسی انگار نمی خواست معلم بشود شان من گم شده است شان من نیست بنالم شان من نیست بگویم زتهی ، ز نبود یا از این زخم کبود لیک رنگ رخساره گواهی از همه رنج فزون.</description>
<pubDate>Fri, 26 Dec 2014 17:58:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>aasheghi</dc:creator>
<guid>aasheghi.blogfa.com/post/790</guid>
</item>
<item>
<title>به خدا عشق به رسوا شدنش می ارزد</title>
<link>https://aasheghi.blogfa.com/post/789</link>
<description>به خدا عشق به رسوا شدنش می ارزد و به مجنون و به لیلا شدنش می ارزد دفتر قلب مرا وا کن و نامی بنویس سند عشق، به امضا شدنش می ارزد گر چه من تجربه ای از نرسیدن هایم کوشش رود به دریا شدنش می ارزد کیستم؟ باز همان آتش سردی که هنوز حتم دارد که به اِحیا شدنش می ارزد با دو دستِ تو فرو ریختنِ دم به دمم به همان لحظه برپا شدنش می ارزد دل من در سبدی، عشق به نیل تو سپرد نگهش دار، به موسی شدنش می ارزد سالها ... گر چه که در پیله بمانَد غزلم صبرِ این کرم به زیبا شدنش می</description>
<pubDate>Fri, 12 Dec 2014 07:42:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>aasheghi</dc:creator>
<guid>aasheghi.blogfa.com/post/789</guid>
</item>
<item>
<title>ميلاد عرفان پور</title>
<link>https://aasheghi.blogfa.com/post/788</link>
<description>همه شب دست به دامان خدا تا سحرم که خدا از تو خبر دارد و من بی خبرم رفتی و هیچ نگفتی که چه در سر داری رفتی و هیچ ندیدی که چه آمد به سرم گرمی طبعم از آن است که دل سوخته ام سرخی رویم از این است که خونین جگرم کار عشق است نماز من اگر کامل نیست آخر آنگاه که در یاد توام در سفرم این چه کرده است که هرروز تورا می بیند؟ من از آیینه به دیدار تو شایسته ترم عهد بستم که تحمل کنم این دوری را عهد بستم ولی از عهد خودم می گذرم مثل ابری شده ام دربه درِ شهربه شهر وای از آن دم</description>
<pubDate>Sun, 09 Nov 2014 19:04:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>aasheghi</dc:creator>
<guid>aasheghi.blogfa.com/post/788</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://aasheghi.blogfa.com/post/787</link>
<description>تو هدیه ی زیبای خدایی، ای صبر! با هر دل خسته آشنایی،ای صبر! گفتند همانکه غم دهد صبر دهد غم آمده! پس تو کی میایی ای صبر؟! ميلاد عرفان پور</description>
<pubDate>Sun, 09 Nov 2014 18:57:53 +0330</pubDate>
<dc:creator>aasheghi</dc:creator>
<guid>aasheghi.blogfa.com/post/787</guid>
</item>
<item>
<title>باور....</title>
<link>https://aasheghi.blogfa.com/post/786</link>
<description>روزگارا: تو اگر سخت به من میگیری، با خبر باش که پژمردن من آسان نیست، گرچه دلگیرتر از دیروزم، گر چه فردای غم انگیز مرا میخواند، لیک باور دارم دلخوشیها کم نیست زندگی باید کرد...!</description>
<pubDate>Sat, 18 Oct 2014 18:44:52 +0330</pubDate>
<dc:creator>aasheghi</dc:creator>
<guid>aasheghi.blogfa.com/post/786</guid>
</item>
<item>
<title>قيصر امين پور</title>
<link>https://aasheghi.blogfa.com/post/785</link>
<description>.. .. پیش از اینها فکر میکردم خدا خانه ای دارد کنار ابر ها مثل قصر پادشاه قصه ها خشتی از الماس خشتی از طلا پایه های برجش از عاج و بلور بر سر تختی نشسته با غرور ماه برق کوچکی از از تاج او هر ستاره پولکی از تاج او اطلس پیراهن او آسمان نقش روی دامن او کهکشان رعد و برق شب طنین خنده اش سیل و طوفان نعره ی توفنده اش دکمه ی پیراهن او آفتاب برق تیر و خنجر او ماهتاب هیچ کس از جای او آگاه نیست هیچ کس را در حضورش راه نیست پیش از اینها خاطرم دلگیر بود از خدا در ذهنم</description>
<pubDate>Fri, 26 Sep 2014 18:44:53 +0330</pubDate>
<dc:creator>aasheghi</dc:creator>
<guid>aasheghi.blogfa.com/post/785</guid>
</item>
</channel>
</rss>
